وضعیت سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی ( 1353 -1342 )
پس از تصویب " انقلاب سفید شاه و مردم "در شش اصل، از جمله اصلاحات ارضی، سپاه دانش، حق رای زنان و ... در مجلس شورای ملی در 6 بهمن 1341 و اعتراض روحانیون و در راس آنها آیت الله خمینی منجر به قیام 15 خرداد در تهران و قم و سرکوب خشونت آمیز آن توسط ارتش شاهنشاهی و تبعید آیت الله به ترکیه، سایه اختناق سیاسی بر جامعه سیاسی حاکم شد. سیطره سازمان امنیت کشور (ساواک )، در اداره سیاسی کشور نمایان شد. همسایگی ایران با اتحاد جماهیر شوروری سوسیالیستی و اوج گیری جنگ سرد و رقابت بین اردوگاه سوسیالیسم، شامل شوروی، چین و کشورهای اروپای شرقی از یک طرف و اردوگاه سرمایه داری، به رهبری ایالات متحده آمریکا اهمیت مضاعفی به ایران میداد. ترور حسن علی منصور، نخست وزیر، در همان اوان، توسط " جمعیت موتلفه " و دستگیری و اعدام عاملین ترور و جریان تیر اندازی به شاه برشدت اختناق افزود. مراسم تاج گذاری شاه در سال 1346 و واگذاری نیابت سلطنت به فرح دیبا، اگر چه اعتراضات محدودی را به دنبال داشت، لاکن به تثبیت قدرت بیشتر رژیم پهلوی منجر شد. اعطای عنوان " آریامهر " به شاه از طرف مجلس شورا و حمایت جانانه آمریکا وغرب و رشد درآمدهای نفتی، شاه در موضع قدر قدرتی قرار داشت و با اعلام اصول جدید به "انقلاب سفید " خود را در مقام رهبر تاریخی مردم می دانست که می خواهد آنان را به " دروازه های تمدن بزرگ" برساند. مبارزین و مخالفین رژیم شاه که همه راه ها را برای ابراز مخالفت خود بسته می دیدند عموماً سکوت کرده بودند یا ساکت شده بودند! حسینیه ارشاد آخرین سنگر مخالفین مذهبی، همچون دریچه اطمینانی بود که، در بحث های کلی و در لفافه، مباحثی متفاوت با ایدئولوژی حاکم سخن می راندند. علی شریعتی و مرتضی مطهری و استاد جعفری از جمله فعالان این مجتمع فرهنگی مذهبی بودند، که بارها به تعطیلی کشیده شد. در دانشگاه ها و مدارس علمیه فعالیت های زیر زمینی در حد رد و بدل کردن کتاب های سیاسی و ایدئولوژیک در جریان بود. در این احوال دو گروه سیاسی نوپا، یکی در تهران، باقیمانده گروه " جزنی " که خودش و یاران نزدیک اش در زندان بودن و دیگری گروه احمد زاده و پویان، برخاسته از جریان چپ در مشهد، با همکاری هم در 19 بهمن 1349 با حمله به یک پاسگاه ژاندارمری در سیاهکل از توابع لاهیجان گیلان سکوت حاکم بر جو سیاسی جامعه را شکستند. آنها که تحت تاثیر جنبش چریکی فیدل کاسترو و چه گوارا در انقلاب کوبا قرار گرفته بودند در جزوه " جنگ مسلحانه، هم استرتژی، هم تاکتیک " مبانی نظری خود را بیان کرده بودند. با محاصره منطقه سیاهکل و عدم همکاری اهالی محلی با انقلابیون، تمام 9 نفر چریک کشته شدند و رژیم شاه با چاپ عکس چریک ها و یا به گفته مقامات رسمی و جراید " خرابکاران " تسلط خود را در امور کشور به رخ کشید و غائله را ختم شده اعلام کرد. از طرف دیگر جریان باقیمانده از مبارزین مذهبی در " نهضت آزادی ایرا ن" ، به رهبری مهدی بازرگان و آیت الله محمود طالقانی، که به طور علنی محاکمه و در زندان به سر می بردند، به رهبری حنیف نژاد و رضائی " سازمان مجاهدین خلق " را پایه گذاری کرده وبا ترور 3 مستشار آمریکائی حضور خود را اعلام کردند. در همین احوال بازمانده چریک های سیاهکل با پایه گذاری "سازمان چریک های فدائی خلق " با اعدام تیمسار فرسیو، دادستان نظامی ارتش، تداوم حضور خود را اعلام داشتند. به این ترتیب فضای اختناق در کشور شکسته شده بود و شدت عمل نیروهای امنیتی در کشتار و سرکوب این جریانات نتیجه معکوس به بار می آورد و بازگو کننده پایان آرامش و ثبات مورد ادعای رژیم شاه بود.
برگزاری جشن های 2500 سال شاهنشاهی ایران با حضور سران و مقامات بسیاری از کشور ها در سال 1350 با مراسم مفصل و هزینه های زیاد موجب مطرح شدن ایران در عرصه جهانی شد. ضربات سنگین به دو گروه چریکی، تا حد متلاشی شدن آنها، بار دیگر صحنه سیاسی کشور را سکوت فرا گرفت. این بار با دستگیری گروه 12 نفره خسرو گلسرخی و دانشیان به اتهام قصد ربودن ولیعهد و توطئه بر علیه سلطنت موج جدیدی در فضای کشور به راه افتاد که با محاکمه علنی آنها و پخش آن از تلویزیون و رادیو و مطبوعات امواج آن گسترده شد. گلسرخی و دانشیان از مبانی فکری خود دفاع کردند و خود را " مارکسیست لنینیست " خواندند که به شیعه احترام می گذارند و این اظهارات موجب محبوبیت فراوان ایشان در جامعه شد. محکومیت شش تن از آنان به اعدام و بخشش 4 تن از آنان بعد از اظهار ندامت و اعدام گلسرخی و دانشیان در تن ملتهب جامعه زخمی ماندگار بر جای گذاشت که موجب پشیمانی مقامات امنیتی از برگذاری این مراسم شد.
شاه که خود را تا مقام " خدایگانی " رسانده بود، کماکان به اصول انقلاب خود می افزود ودر تمام شئونات کشور دخالت می کرد و چاپلوسان و ابن الوقت ها در آتش غرور او می دمیدند. مخالفین را با عناوین ارتجاع سرخ و سیاه سرکوب می کرد. کشور های غربی متحد او هم، با توجه به منافع خود و نگرانی از گسترش جنبش هائی که منجر به دخالت اردوگاه رقیب سوسیالیستی شود، از رژیم شاه پشتیبانی می کردند.
ظاهراً شاه که از برگزاری جشن ها خرسند به نظر می رسید، در سال 1352 جشن پنجاهمین سال سلطنت پهلوی را برگزار کرد. افزایش درآمدهای دولت و رشد بالای اقتصادی به همراه آزادی های اجتماعی و آرامش ظاهری در امور سیاسی، شاه را امیدوار می کرد با برگزاری این جشن ها ایدئولوژی سلطنتی رژیم خود را پایدار کرده و برای همیشه از " شر" جریانات سیاسی مخالف آسوده خاطر گردد.
با تشکیل کنرسیوم نفت " هفت خواهران " و بهره برداری بیشتر نفت، درآمدهای نفتی ایران، بعد از کودتای 28 مرداد 1332 ( که آن موقع قیام ملی شاه و مردم خوانده می شد ) بیش از 10 برابر تا سال 1342 افزایش یافته بود. وام های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و برنامه ریزی ها در قالب " اصل چهار ترومن " و تبعات " انقلاب سفید " و برنامه های 5 ساله اقتصادی توسط سازمان تازه تاسیس " برنامه و بودجه " موجب رشد بالای ایران در حول و حوش سالانه 10 در صد رسیده بود و گسترش اقشار کارگری و سرمایه دار و طبقه متوسط و مهاجرت روستائیان به شهرها از تبعات این رشد سریع بودند که دگرگونی در بافت سنتی ایران را به دنبال آورد. مدرن سازی کشور بر مبنای برنامه ریزی های مستشاران غربی در همه زمینه ها دنبال می شد. درآمد های نفتی باز هم در حد فاصل سال های 1342 تا 1352 تا 10 برابر افزایش یافت. شاه دست به خرید های نظامی زد و کالاهای خارجی در بازار به وفور یافت می شد. صنایع مونتاژ با تولید اتومبیل پیکان تحت امتیاز انگلستان نمودی از صنایع ملی بود. بعداً اتومبیل های دیگری هم برای مونتاژ رسیدند: شورلت، رامبلر و جیپ و اتوبوس بنز؛ صنایع دیگر هم عقب نماندند و در اکثر محصولات مصرفی از کشورهای مختلف بازار را در اختیار خود داشتند. کارخانه جات تولیدی یخچال، تلویزیون، و سایر لوازم منزل، مردم را با تبلیغات به مصرف این کالاها ترغیب می کردند. کارخانه ذوب آهن، از آرزوهای دیرینه ایرانیان، توسط شوروی در اصفهان احداث شد و در ازای آن گاز ایران از جنوب کشوربا لوله کشی، که توسط خود روس ها انجام شد، به شوروی منتقل گردید. بافت شهرها بهم خورد و طرح های جامع شهری بر این تغییرات سمت دهی کردند.
با نفوذ تلویزیون به خانه های مردم، حکومت به ابزاری موثر در جهت پیشبرد سیاست های خود دست یافت. نمایش فیلم ها وسریال های آمریکائی بر سبک زندگی مردم تاثیر داشت. ساخت شوها و نمایش ها و فیلم و سریال سلایق مردم را شکل دهی می کرد. مد های روز غرب در موسیقی و لباس و سبک زندگی تشویق می شد. سواد آموزی و دانشگاه ها گسترش می یافت. نویسندگان و روشنفکران در حیطه محدودی، در چهارچوب سیاست های حاکم، آزادی داشتند. اقشار مذهبی در انجام مناسک خود آزاد بودند، ولی سبک سنتی زندگی آنان نفی و گاهی مورد تمسخر و بی توجهی بود. ترانه های پاپ و فیلم های هالیوودی، مورد توجه جوانان بود. مجلات رنگارنگ در کنار رادیو و تلویزیون سبک زنگی جدیدی را اشاعه می دادند. مذهبیون به لاک خود رفته بودند و در مخالفت به تماشای تلویزیون وگوش کردن رادیو و حرام دانستن نوشیدن پپسی، با مظاهر فرهنگ جدید مبارزه می کردند.
در خصوص این دوره تحول از تاریخ ایران مقالات و کتاب های بسیاری نگارش یافته که با ارائه تحلیل ها و آمارهای فراوان جزئیات بسیاری را نشان می دهد.